مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

253

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

شده است كه گفت : رعد فرشته‌اى است موكل برابر كه آن را از سرزمينى به سرزمينى مىبرد و به همراه او چه مقدار حديد [ آهن ] است و هر گاه ابرى نافرمانى كند بدان حديد ، صيحه برمىآورد و برق ، ضربت ابر است بدان آهن . و ابن انبارى در كتاب الزاهر روايت كرده است كه ابر فرشته‌اى است كه به خوشتر كلامى سخن مىگويد و مىگريد و مىخندد و رعد كلام اوست و برق خندهء اوست و باران گريهء اوست . و از كعب روايت شده است كه خداى تعالى بر طعام و شراب شما ، به هنگام خواب و بيداريتان ، كسانى را گماشته است كه به پاسدارى از شما مىپردازند تا شما را حفظ كنند به گفتهء خداى تعالى : « مر خداى را فرشتگان‌اند به شب و روز سپس يك ديگر آينده ، پيش و سپس رسول وى ، مروى را به فرمان خداى تعالى از دشمن نگاهدارنده . » ( 13 : 11 ) و هشام بن عمّار بن عبد الرحيم بن مطرف از سعيد بن سلمه از ابان از انس ( رض ) روايت كرده است كه پيامبر ( ص ) گفت : همانا كه خداى را فرشته‌اى است كه هزار سر دارد و در هر سرى هزار چهره و در هر چهره‌اى هزار دهان و در هر دهانى هزار زبان كه كارش تسبيح و تقديس خداى تعالى است و با هر زبانى خداى را به هزار نشان تسبيح مىكند . اين سخنان و آنچه بدانها ماند ، موقوف بر صحت خبر و صدق راوى است . چرا كه از بارى تعالى هيچ چيز امتناع ندارد و چه بسا كه گوينده‌اى اينها را بگويد و قصدش اين باشد كه تصديق كند آفرينش خداى تعالى را در ايجاد اين جهان ، بىهيچ پيشينه‌اى . پس كسى كه از چنين كارى ناتوان نباشد ، از كارهاى شگفت‌آورتر از اين نيز ناتوان نخواهد بود . حال اگر احوال فرشتگان از اين دست باشد كه ياد كرديم ، از قبيل اطلاق نام فرشته بر جماد و موات ، پس ديگر جاى شگفتى نخواهد بود آنچه حكايت كرده‌اند و گفته‌اند كه باد فرشته‌اى است يا نفس فرشته‌اى است . و به ياد دارم كه مردى از بهافريديه ، كه صنفى از مجوسان‌اند و از خيرخواه‌ترين و بىآزارترين ايشان ، با من محاجه مىكرد كه چرا ما مسلمانان مردگان خويش را در خاك دفن مىكنيم و قصد ما از اين كار چيست ؟ و گفت كه زمين فرشته‌اى است و شما مرده را در دهان او مىگذاريد چگونه اين كار را نيكو مىشماريد ؟ و بعضى از مردم برآنند كه شياطين عبارتند از هر شرير خبيثى و فرشته عبارت است از هر خير فاضلى و مذهب الدنانير [ 1 ] آن است كه پيش از اين وصف كرديم و حكايت شد .

--> [ 1 ] چنين است در اصل شايد : اليونانيين .